مرتضى راوندى
39
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
تأليف قلوب ، صد شتر و چهل اوق نقره به ابو سفيان و همينقدر به معاويه ارزانى داشت . همچنين به حكيم و حارث و سهيل و عدهاى ديگر از صد تا چهل شتر بخشيد . آنها كه از سياست حضرت غافل بودند ، به اين عمل اعتراض كردند . بطورىكه از كتاب سيرت الرسل و انسان العيون برمىآيد ، حضرت به معترضين گفت : « آيا بىچيز نبوديد و به وسيلهء من دولتمند نشديد ؟ آيا در گمراهى نبوديد و به وسيلهء من هدايت نشديد ؟ » بطور كلى فاندر و ديگر صاحبنظران غرب ، از اين جهت كه حضرت و زعماى عرب بهجاى بحث و استدلال ، مردم را به زور شمشير به اسلام دعوت كرده و به ديگر مذاهب در جزيرة العرب و ديگر نقاط مجال تبليغ و پيشرفت نداده و آثار علمى و فرهنگى ديگر ملل را به آب و آتش افكندهاند ، اسلام را مورد انتقاد قرار مىدهند و مىگويند : « به چه دليل ، مسلمانان در طى غزوات ، مال نامسلمانان را غارت مىكنند و زن و فرزند آنان را به غلامى و كنيزى خود درمىآوردند ؟ چرا مسلمانان براى عقل و وجدان بشرى احترامى قائل نيستند و همين كه مسلمانى از اسلام روى گردانيد بيدرنگ او را به شمشير و آتش مىسپارند ( چنان كه ابو بكر چنين كرد ) . بهنظر آنها حقيقت فقط به كمك عقل و استدلال ثابت مىشود نه به ضرب شمشير . » « 56 » پيغمبر و گناه محمد ( ص ) هرگز خود را قديس و بيگناه معرفى نفرمود و نشان داد كه مرتبهء رسالت به سبب گناه باطل نمىشود . در سورة المؤمن مسطور است كه « فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ بِالْعَشِيِّ وَ الْإِبْكارِ . » ( صبر كن زيرا كه وعدهء خدا حق است و از براى گناه خود طلب عفو نما و به خداى خود شام و صباح حمد كن . ) و نيز در سورهء القتال آمده است : « فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ » ( خدايى بجز خداى واحد نيست و براى گناه خود و گناه مؤمنين و مؤمنات طلب استغفار نما ) و نيز در سورهء فتح نوشته شده است : « إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ » ( اينك ما به تو فتح نمايانى را بيان كردهايم كه خدا گناه ماضى و مستقبل ترا عفو نمايد . ) اگر حضرت گاهى مرتكب اشتباهى مىشد و به او تذكر مىدادند ، بيدرنگ در مقام رفع اشتباه برمىآمد ، چنان كه يك بار : پيامبر بر قومى گذر كرد كه خرما تلقيح مىكردند ، پرسيد : « اينان چه مىكنند ؟ » چگونگى را گفتند . پس گفت : « اگر نمىكردند بهتر بود . » گفتار حضرت را به آن قوم رسانيدند و آنان از تلقيح دست برداشتند ؛ در نتيجه خرما نضج كامل نيافت . وقتى پيامبر چگونگى را دانست ، گفت : « من بشرى بيش نيستم چنان كه در امور دينى به شما دستورى دهم ، بدان عمل كنيد و اگر رأى خود را ابراز دارم بدانيد كه من بشرم . شما به كارهاى دنيوى خودتان آگاهتريد . » « 57 » مرگ پيغمبر شهرستانى در كتاب ملل و نحل مىنويسد كه چون بيمارى حضرت شدت گرفت ، از سر خيرخواهى گفت : « دوات و كاغذى براى من
--> ( 56 ) . همان ، ص 257 به بعد . ( 57 ) . مسلم ، صحيح ، ج 7 ، ص 95 .